پویادانلود | دانلود رمان خشت و آینه برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم - پویادانلود

دانلود رمان خشت و آینه برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم

دانلود رمان خشت و آینه برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم

دانلود رمان خشت و آینه برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم

نام : رمان خشت و آینه

نویسنده : بهاره حسنی

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی ، همخونه ای

خلاصه رمان خشت و آینه : پسری که از خارج میاد تا یه دختر شیطون و غیر قابل کنترل رو تربیت کنه…این کار واقعا متفاوت خواهد بود. شخصیتها و نوع داستان متفاوت خواهند بود. در این کار شخصیت اولی خواهیم داشت که پر از اشتباه است. پر از ندانم کاری. پر از خامی و بی تجربگی.

می خواهیم که با هم و در کنار شما به یک پختگی و ثبات شخصیتی در او برسیم. یک بلوغ ذهنی. شخصیت متزلزل و کوچک داستان ما، در انتها پخته و با ثبات و آرام خواهد شد. کسی که با همه کس و همه چیز سر ناسازگاری و عناد دارد، در انتها بالغ و فهیم می شود. حالت باری به هر جهت بودن او رشد خواهد کرد و تبدیل به کسی خواهد شد که برای اهدافش تلاش خواهد کرد.
در این داستان عشق هم خواهیم داشت. عشق و علاقه هایی متفاوت. عشقی پاک. عشقی که خود رشد می کند و می رویاند. عشقی که ورای نیاز های پیش پا افتاده و زمین گیر است. عشق ناپاک هم خواهیم داشت. چیزی که در نهایت محکوم به فناست. چون که از همان ابتدا هم نبوده است. نمی توان چیزی که نیست را هست کرد…

صفحه‌ی اول رمان خشت و آینه:

از در اتاقم بیرون رفتم. صدای بلند بلند حرف زدن مامان ملوک می آمد.

با مامان بحث می کرد و طبق معمول موضوع بحثشان من بودم.

گوش ایستادم. در همان حال نیمی از ذهنم به دنبال این بود که اتوی موهایم را کجا گذاشته ام.

مامان عصبی بود و این کاملا مشخص بود.

از بلند بلند حرف زدن و خشم در صدایش می شد حال درونش را تشخیص داد.

مامان همیشه آرام بود. برای همه آرام بود.

فقط برای من بود که بهی جانی که برای همه مظهر آرامش و محبت بود،

تبدیل به بهجت الزمان فخرالدینی می شد.
_مامان خواهش می کنم یکم با من همکاری کنید. کار سختیه؟

من هر کاری درباره آذر می کنم با حرف ها و کارهای شما پنبه میشه.

مامان این دختر داره از کنترل من خارج می شه.

تو رو خدا بفهمید که من نگرانشم. من مادرشم.

آخه کدوم مادریه که بد بچه اش رو بخواد؟
صدای مامان ملوک مثل همیشه آرام و دلنشین بود.
_داری بهش سخت می گیری بهی. این طوری مثل ماهی از دستت لیز می خوره می ره.
چند لحظه سکوت ایجاد شد. در اتاق را آهسته بستم و به راهرو نزدیک شدم.
_مامان جان جامعه بد شده. من نگرانشم.

با دخترهایی نشست و برخاست داره که اصلا مورد تایید من نیستن. من فقط می ترسم.
صدایش بغض آلود شد. لرزان و خسته. دو پله پایین آمدم.
_این راهش نیست بهی. این طوری دارید از هم دور می شید.

شاید تو فکر کنی من پیر و خرفت شدم ولی یه چیزهایی هست که هم من می بینم و می فهمم
_مامان ملوک تو رو خدا این چه حرفی می زنید.

من غلط بکنم یه همچین غلطی بکنم. شما تاج سر منید، فداتون بشم.
صدایشان قطع شد.
رمان خشت و آینه از بهاره حسنی

 

دانلود رمان دلواپس توام برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان تقلب برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم

 

 

دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت PDF

 



مطالب مرتبط