پویادانلود | دانلود رمان ارباب سالار برای موبایل و کامپیوتر | رایگان - پویادانلود

دانلود رمان ارباب سالار برای موبایل و کامپیوتر | رایگان

دانلود رمان ارباب سالار برای موبایل و کامپیوتر

 

رمان: #ارباب_سالار
نویسنده: #Leily
ژانر: #عاشقانه #اربابی
صفحات: 538

خلاصه:
استان یه دختره… دختری که همیشه تنها بوده. مثل رمانهای دیگه، دختر قصه سوگلی نیست… ناز پرورده نیست… با داشتنِ پدر، هیچ وقت مهر پدری رو نداشته… همیشه له شده و همین له شدناش هیچ غروری رو برای اون باقی نذاشته… دختر قصه مغرور نیست؛ اتفاقا خیلی هم مهربونه… حتی برای اونایی که بهش بد کردن…
اما پسر قصه…
تا دلت بخواد غرور داره… خودخواهه و از خود راضی. بالاخره کم کسی نیست که… اربابه…
اربــــــــاب… اربــــــــاب ســــــالار…

دانلود رمان ارباب سالار برای موبایل و کامپیوتر | رایگان

 

سپهر تاج: میاد اینجا تا یه قراردادی رو تنظیم کنه

ملوک السلطنه: میشه بپرسم چه قردادی؟؟؟؟

سپهر تاج: قرارداد مبنی بر اینکه من رضایت میدم پناهی ازاد بشه در عوض دخترش تا اخر عمرش خدمتکار من میشه

اشک تو چشمام جمع شد میخواست بده قتل نامم رو خودم امضاء کنم

_به قردادی نیازی نیست

سپهر تاج: چرا باید به دختر یه قاتل اعتماد کنم؟؟؟؟

_پدر من قاتل نیست

اومد جلو و یقه ی مانتوم رو گرفت و بلندم کرد

سپهر تاج: خفه شو دیگه نبینم برا من زبون درازی کنیا فهمیدی؟؟؟

ازش میترسیدم، ازش خیلی میترسیدم بغضم سرباز کرد و اشکم رو صورتم ریخت تکونم داد و محکم و پر غرور گفت

سپهر تاج: فهمیدی؟

با ترس گفتم _بله، فهمیدم

سپهر تاج: فهمیدم……چی؟؟؟ عوضی

_فهمیدم ارباب

پرتم کرد رو مبل و رفت نشست رو مبل روبه روم

سپهر تاج: حالا درستت میکنم ترس تمام بدنم رو گرفته بود نه راه پس داشتم نه راه پیش اگه قبول نمیکردم بابا اعدام میشد

 

حالا هم که قبول کردم خودم زیر دستاش میمیرم زیر نگاه های سپهر تاج

و ملوک السلطنه له میشدم نگاهشون بجز نفرت چیزی نداشت اما من باید بخاطر بابا هم که شده تحمل میکردم

دقیقا نیم ساعت بعد عمادی اومد.

یه مرده تقریبا 40 ساله بود.
فکر کنم وکیلشون بود چون قرار بود، قرار داد رو تنظیم کنه

عمادی رو به سپهر تاج کرد
و گفت عمادی: سلام ارباب، شرمنده یکمی تاخیر داشتم

سپهر تاج: یک دقیقه تاخیر و میتونم ببخشم ایرادی نداره عمادی هنوز ایستاده بود

عمادی: امرتون ارباب؟

سپهر تاج:میخوام یه قرداد تنظیم کنم

عمادی:چه قردادی؟؟

سپهر تاج: بشین

عمادی هم فوری نشست
خدایا این مرد کیه که همه ازش میترسیدن

سپهر تاج: میخوام یه قرارداد تنظیم کنی مبنی بر اینکه من رضایت بدم

تا یه شخصی اعدام نشه عوضش دخترش تا اخر عمر خدمتکار من باشه خودت یه جوری اینو قانونیشو بنویس و بده این دختره امضاش کنه

 

  • پیشنهاد میکنیم:

دانلود رمان تقاص هما پور اصفهانی

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد

 

 

دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت APK دانلود فایل با فرمت APK


مطالب مرتبط