پویادانلود | دانلود رمان سرگرد راتین (بسیار زیبا) با فرمت اندروید و ویندوز - پویادانلود

دانلود رمان سرگرد راتین (بسیار زیبا) با فرمت اندروید و ویندوز

دانلود رمان سرگرد راتین (بسیار زیبا) با فرمت اندروید و ویندوز

دانلود رمان سرگرد راتین (بسیار زیبا) با فرمت اندروید و ویندوز

پویادانلود مرجع دانلود رمان تقدیم میکند

به قلم : پانته آ 65

خلاصه:

راتین ماجرای من 

سردار نیست بلکه یه سرگرد تنهاست 

سرگردی که توی زندگیش همه چیزش رو بخشیده !

 

پ ن : دوستان این رمان جنایی , پلیسی و البته کمی عشقی بید !

توهین به هیچ سمت یا ارگانی نیست 

سعی کردم واقعیتها رو بگم همین و بس !..پایان خوش

بخشی از رمان::

گلوله خورده به کتفش خیلی عمیق نبود، در آوردیمش، احتمالا امشب دیگه تا نزدیکی های صبح به هوش نیادا

* – می خوام یه اتاق خصوصی داشته باشه، لطفا خودتون هم دکتر معالجه اش باشید.

پرستار هم یه خانوم مطمئن می خواما
دکتر:
– باشه به پرسنل می گم، خودمم یک نفر رو معرفی می کنم.

تشکری کردم و برگشتم سمت نیمکت.

از خستگی چشمام رو بسته بودم که احساس کردم کسی کنارم نشست.

چشمام رو که باز کردم ستوان حکمت رو دپدم با لباسں شخصی، با دیدن چشمان بازم ھول شد،
حکمت:
– سلام قربان
مU”
– سلام، تو این جا چی کار می کنی؟
ܫܥܚܒܙ:
– خبر تیراندازی رو شنیدم، درخواست یه سرباز کرده بودین، منم اومدم بیمارستان
مU”
– تو چرا او مدی؟ طرف یه پسر جو و نه !
ܗܟܥܚ:
– ولی دکتر گفت یه دخترها از جام بلند شدم و رفتم سمت اتاقی که بعد از عمل برده

بودنش، پرستاری که اون جا بود، خواب آلود اجازه داد برم داخل، حکمت هم دنبالم اومد، چند تا تخت بود

که جلوش پرده کشیده بودند.
عمر:
– تو این طرف رو نگاه کن من اون طرف !
حکمت:
– من کہ نمی شناسمشں!
مU:
– سواد که داری تابلوی بالای تخت رو بخوون. گفتم هویتش هنوز نامشخصه !

با اخم دو تا پرده رو زد کنار اسم داشتند، سمت من یک پرده دیگه مونده بود، پرده رو آروم زدم کنار

روی تابلو نوشته بود ناشناسا خودش بود، صورتش رنگ پریده بود.

رفتم نزدیک تر، صورت گرد و سفیدی داشت.

ابروهای خوش رنگ قهوه ای، بینی سر بالا و متناسب، لبای
کوچیک قلوه ای که بی رنگ بودند، فقط لوله تنفسی که توی دهنش کرده بودند

یه کم توی ذوق می زد. چشماش هم که بسته بود ولی مژه های..

 

 

دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت PDF

 



مطالب مرتبط