پویادانلود | دانلود رمان همه زن های من (نسخه کامل 2جلدی) برای موبایل و کامپیوتر - پویادانلود

دانلود رمان همه زن های من (نسخه کامل 2جلدی) برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان همه زن های من (نسخه کامل 2جلدی) برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان همه زن های من (نسخه کامل 2جلدی) برای موبایل و کامپیوتر

خلاصه ::: داستان درباره پسری هست که تحت شرایطی مجبور میشه

با چند تا دختر ازدواج کنه در حالیکه فقط یکی از اونها رو واقعا دوست داره!..

پویادانلود مرجع دانلود رمان تقدیم میکند

قسمتی از رمان:

زن دوباره با همان لحن سرد و تند : ما تو ICU دو تا بیمار بیشتر نداریم

یکیشون تو کماست و اون یکی هم که بردنش برای عکس برداری از سرش با کدومشونی؟

آهو احساس کرد سرمایی غریب از نوک پا وارد بدنش شد و رفته رفته تا مغز سرش بالا آمد … کما….!

یعنی ارشیا ….

-ن…نمید.. نمیدونم .. نمیدونم .. بخدا نمیدونم ..

خانم خواهش میکنم .. من خیلی نگرانم ..

تو رو خدا بذار برم ببینم چه بلایی سرش اومده ………………………………

زن که از دیدن حال خراب دخترک روبه رویش کمی دلش به رحم آمده بود ، کمی از سرمای لحنش کاست :

بگو مریضت کیه شاید بتونم کمکت کنم.

آهو بریده بریده گفت: خرسند .. ارشیا .. ارشیا خرسند .

زن تند چپزی تایپ کرد و بعد درحالی که به شدت اخم میکرد جواب داد: آها ..ایناهاش… ارشیا خرسند … دیروز آوردنش ..

اینجا نوشته که ممنوع الملاقاته …

آهو به پیشخوان چنگ زد و نفس نفس زنان گفت:ن .. نه …

زن: نگران نباش .. امیدت به خدا باشه .. جوونه ایشالا چیزیش نشده ..

الان بردنش برای عکس برداری و آزمایشاش … توکل به خدا کن .. زود خوب میشه .

آهو تقریبا داشت گریه میکرد : حالش .. حالش خیلی بده ؟

زن چهره در هم کشید : اینجا چیزی ننوشته .. فقط نوشته تصادفی و ضربه شدید به سر …

دکترش ، دکتر عبدالهیه میخوای برو با خودش صحبت کن …

آهو چشمانش را بست و اشکی که تلاش میکرد تا خودی نشان دهد را پشت پلکهایش پنهان کرد .

بعد تشکر بی رمقی از زن کرد و با راهنمایی او به سمت ICU راهش را کج کرد .

چند دقیقه بعد او پشت شیشه بود و از بین حروف I و c به تخت خالی بهم ریخته ای نگاه میکرد که ارشیا تمام دیروز را روی آن سر کرده بود …

اشکهایی که در تمام این مدت در مقابلشان مقاومت کرده بود

با دیدن دستگاه ها و سیم هایی که همینطور رها شده بودند و تخت به هم ریخته و صد البته بیماری که در کما بود

و تنها دو تخت با تخت خالی ارشیا فاصله داشت سرازیر شد …

پیشانی اش را روی شیشه سرد گذاشت و زیر لب نالید: آخه چرا تو … چرا تو ارشیا ؟

چرا از بین این همه آدم تو باید این اتفاق برات می افتاد… اخه چرا تو …

سرش را بلند کرد و رو به بالا ادامه داد: چرا خدا ؟ چرا اون ….

اون که خیلی آدم خوبیه .. تنها بدی که کرد این بود که بهم گفت تو پروژه بعدی میبینتم ..

بهم گفت ببخشمش و حلالش کنم ..

بهم گفت برام یک نقش بهتر داره که از نقش ریحانه و سختی هاش سرتره…

گفت مشکلاتی بین کارگردان و اون پیش اومده که اگر بمونم برای خودم بد میشه …

خدا اون ازم خواست برم تا خودش برای کار بعدی بیاد دنبالم ..

اما من چی کار کردم؟ من از دستش فرار کردم …

 

دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت APK دانلود فایل با فرمت APK

 

 

 

دانلود جلد2 فایل با فرمت PDF دانلود جلد2 فایل با فرمت PDF دانلود جلد2 با فرمت APK دانلود جلد2 با فرمت APK


مطالب مرتبط