پویادانلود | دانلود رمان نفرین یک جسد برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم و رایگان - پویادانلود

دانلود رمان نفرین یک جسد برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم و رایگان

دانلود رمان نفرین یک جسد برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم و رایگان

دانلود رمان نفرین یک جسد برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم و رایگان

پویادانلود مرجع دانلود رمان تقدیم میکند

نویسنده :دل آرا دشت بهشت

خلاصه‌ای از داستان رمان:

داستان در مورد دختریه که به خاطر درآوردن خرج خودش وارد یه خونه میشه تا همدم یک زن میانسال باشه، اما متوجه میشه اون خونه زیاد شرایط طبیعی نداره…

این رمان در دو جلد منتشر شده است که میتوانید جلد دوم این رمان را با کلیک روی لینک زیر دریافت نمایید

صفحه‌ی اول رمان:

اگه زورم میرسید دست می انداختم گردن استاد وخفه اش میکردم.

ساعت سه بعد از ظهر به خاطر این کچل،موندم دانشگاه ودارم شُر شر عرق میریزم.

مابقی کلاسها از هفته پیش تموم شده بود

اما این آقا میخواست نونش حلال باشه وبه زور بره تو بهشت.

ترانه با آرنج به بازوم زد.با حرص نگاهش کردم:دستمو شکوندی! چته؟
انگشت اشاره اشو جلوی صورتش چرخ و ند:همه چیم میزونه؟
-آره خبر مرگت

ترانه یه دختر لاغر 19 ساله یعنی همسن خودم.سفید پوست با چشمهای سبز ودرشت وموهای فر(البته موقت)خرمایی.

فوق العاده شیک پوش وخوش آرایش.

با اینکه قدش از من بلندتر بود وبه یک متر وهفتاد میرسید

بازم همیشه کفش های پاشنه بلند میپوشیدو با این کارش قدش از من که همیشه اسپورت پام میکردم

یه سروگردن میزد بالا. با50% پسرهای دانشگاه رفیق بود.البته دله نبودا !! بر اساس منفعتش رفیق میشد.

من نمیدونم وقتی استاد یه مرد کچل وخپله.دانشجوها هم همه دخترن واسه چی هر دقیقه از من میپرسه میزونه یا نه!
با دلخوری گفت: مگه نگفتی میزونم!

از فکر بیرون اومدم:چرا گفتم.چطور؟
با لبخند لوسی گفت: پس واسه چی زوم کردی روم؟
چشمهامو خمار کردم وبا عشوه گفتم: میخوام بخورمت هلو
خودشو بیشتر لوس کرد وبا لحن حاوی اعتمادبه نفس گفت:از همون اولش هم معلوم بود بهم نظر داری..
ابروهامو تو هم کردم:خفه شو بابا. نِی قلیون.

خودم خنده ام گرفت با این لفظ حسابی زدم تو بُرجَکش.احساس کردم کلاس ساکت شده

به استاد نگاه کردم که با غضب به ما دوتا زُل زده بود.تا دید دارم نگاهش میکنم گفت: ان شاء الله تموم شد دیگه؟!

همه دخترا به سمت ما برگشتن.

بدون حرفی فقط نگاه کردم.ترانه پیش دستی کرد:ببخشید استاد ادامه بدید.
سری از روی تاسف تکون داد ودوباره شروع کرد به سخنرانی.
بالاخره یه ربع به پنج از بس التماس کردیم رضایت داد که بریم.

به محض خروج راهمو به سمت راه پله کج کردم،ترانه دستمو گرفت:کجا عطیقه؟
-عطیقه خودتی.یعنی چی کجا،خب بریم دیگه!
دستشو به سمت صورتش گرفت وگفت:با این قیافه؟

این رمان در دو جلد منتشر شده است که میتوانید جلد دوم این رمان را با کلیک روی لینک زیر دریافت نمایید

 

دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت APK دانلود فایل با فرمت APK


مطالب مرتبط