پویادانلود | دانلود رمان خواب زده برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم و کاملا رایگان - پویادانلود

دانلود رمان خواب زده برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم و کاملا رایگان

دانلود رمان خواب زده برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم و کاملا رایگان

دانلود رمان خواب زده برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم و کاملا رایگان

نوشته:الناز محمدی

ژانرمعمایی،عاشقانه واجتماعی داره

خلاصه:
بین آدمها فاصله ها زیاده اماممکنه یک تارمو شباهت تمام زندگیشونو به هم گره کنه…قصه ی یک میوه به ظاهر کرم خورده..قصه یک پوسته ای که هنوز باطنش …ذاتش وباورهاش سالمه… قصه ای آدمی شاید شبیه خودمون… بازهم یک زن ویک مرد وخانواده واجتماع…قصه دوتاخانواده است.دوتاآدم کاملا متفاوت که ازهم دور افتادن… گذشته باعث این موضوع شده… پدری که پسروبرای حفظ آبروش دورنگه داشته.. … پایان خوش

این رمان از امتیاز بالایی بخوردار است

قسمتی از رمان :

با چشم هایی منتظر و بیقرار به مردی که پشت میز نشسته بود نگاه می کرد.

منتظر لب گشودن او بود. آن همه صبوری و خونسردی مرد آزارش می داد.

چه می دانست در دل او چه آشوبی است. عاقبت نگاه مضطر و بی تابش را به سمت همراهش چرخاند.

مرد جوان چشم بر هم گذاشت. یعنی حالش را می فهمد. سپس با صدای همیشه گیرا و بمش، شمرده ولی نگران پرسید:
– خب آقای مودت، می شنویم!
آقای مودت روان نویس گران قیمت و طلایی رنگش را روی اوراق مقابلش گذاشت و دست به ته ریش چانه اش کشید و گفت:
– پرونده پیچیده ایه. خیلی پیچیده!
لب های بهار لرزید.
– اون بی گناهه.

انتخاب قسمتی  دیگر از رمان به صورت تصادفی  :

بهروز خودش را نباخت و گفت: – تو یکی از جنس خودشونی .

لازم نیست برات دام پهن کنن.

– پس اون دیده و شنیده ها چی بود که باهاش رفتی تو دل خطر؟

– می خواستم مدارکمو ازشون بگیرم.

– مثل خواهرت ساده ای بهروز و الا می فهمیدی اونا اهل باج دادن نیستن.

بهروز فنجان دست نخورده را لب میز گذاشت و سمت او خم شد.

– خوشم نمیاد من بهانه ای باشم واسه نزدیک شدن اسم بهار به زبون تو .مفهومه؟

سورنا چشم هایش را تنگ کرد و با لحن محکم و حساب شده ای گفت:

– جناب آقای تعصب و غیرت خرکی که اسم خواهرتو واسه من ممنوع می کنی !

هیچ می دونی به خاطر بیرون آوردن تو سر از کجا درآورده بود؟

یا نه از ناموس فقط باد کردن رگ گردنتو می شناسی؟

تا بهروز از جا بلند شد صاف مقابلش ایستاد و بی محابا گفت:

– قرار به زد و خورد و صدا بلند کردن و هوار کشیدن باشه، هم مشت من سفت تره هم صدام بلندتر !

پس تیریپ قلدری بر ندار و بشین سر جات.

بهروز عصبی گفت: – تو رو مخ بهار رفتی که …

– من رو مخش رفتم که فقط منو باور کنه نه چرت و پرتای دیگرانو.

چشم های بهروز از شدت حیرت درخشید .

سینه به سینه او ایستاد و با چشم هایی برزخی گفت: – یعنی چی؟

دانلود رمان بانوی قصه نوشته: beste برای موبایل و کامپیوتر

 

دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت APK دانلود فایل با فرمت APK


مطالب مرتبط