پویادانلود | دانلود رمان گنهکار بی گناه برای موبایل و کامپیوتر نوشته: تاراج زمان - پویادانلود

دانلود رمان گنهکار بی گناه برای موبایل و کامپیوتر نوشته: تاراج زمان

دانلود رمان گنهکار بی گناه برای موبایل و کامپیوتر نوشته: تاراج زمان

دانلود رمان گنهکار بی گناه برای موبایل و کامپیوتر نوشته: تاراج زمان

نوشته: تاراج زمان

خلاصه رمان:شاین، یه مرد سرد و مغرور و تا اندازه بی احساس با کوله باری از خاطرات تلخ …
توی این دنیا هیچ انگیزه ای برای بهتر بودن و جنگیدن نداره … تصمیم گرفته بد باشه … بدترین آدم دنیا و فقط روزها و ساعتها رو میکشه تا زندگیش تموم بشه…کریستال، یه دختر سرسخت و مغرور و نترس و البته بسیار زیبا که یار همیشگیش اسلحشه و از هیچ احدالناسی هم ترس نداره درست مثل اسمش زیبا و ظریف اما به موقع برنده و کشنده … در ظاهر بی احساس اما …
این دو تا کوه غرور و لجبازی و یکدندگی … که از قضا دشمن خونی هم هستن و سایه هم رو هم با تیر میزنن! مجبور میشن با هم همراه بشن برای زنده موندن … برای فرار از مرگ …
توی این مسیر یه اتفاق ناباورانه بینشون پیش میاد …
اتفاق عاشقی …
اما به همین سادگیها نیست اونها برای به هم رسیدن خیلی سختی میکشن …پایان خوش

دانلود رمان گنهکار بی گناه

  • دانلود رمان گناهکار بی گناه با فرمت pdf

قسمتی از رمان:

با اینکه هیچ دلش نمیخواست از رخت خواب دل بکند اما صدای آلارم گوشی به او می گفت که

باید بیدار شود. کش و قوسی به بدنش داد و سعی کرد چشمهایش را باز کند بعد از مدتها در خانه

خودش از خواب بیدار شده بود هر چند معتقد بود در غربت هیچ جا خانه آدم نیست اما خب اینجا

یه جورهایی حکم خانهاش را داشت ساعت شش بود با خودش گفت کاش امروز مامورتی نداشت

می توانست بیشتر بخوابد اما چه میشد کرد دستور بود و بایدا نجامش میداد.

از رخت خواب بلند شد باید سریع دوشی می گرفت و خود را به تیم تحویل میرساند. وقتی در آیینه

حمام صورتش را دید واقعا جا خورد البته بعد از یک هفته طوالنی مسافرت آن هم با اتومبیل حال و

روز بهتری هم نمیتوانست داشته باشد

  • دانلود رمان گناهکار بی گناه از سایت نودهشتیا

آنهم باآنهمه تنش و درگیری! ته ریش نامرتبی صورتش را

گرفته و بود وهاله سیاهی که در اثر کم خوابی بوجود امده بود زیر چشمانش دیده میشد. او

دستانش را روی لبه روشویی گذاشت و به طرف آیینه خم شد و صورتش را با دقت بیشتر نگاه

کرد عجیب بود اما احساس میکرد با مرد درون آیینه غریبه است. با تصویری که با چشمانی خسته

قهوهای رنگ تماشایش میکرد هیچ حس مشترکی نداشت. اما اینطور که به نظر میرسید این

خودش بود مردی تنها که کم کم داشت در غربتش غرق می شد. و خود را نمیشناخت یاد یک

ترانه قدیمی افتاد که خودش هم نمی دانست چطوری آمده بود و کنج حافظه اش جا خوش کرده

بود:

من نشانیهای خود را می دهم

یک نفر باید مرا پیدا کند

  • دانلود رایگان رمان گناهکار بی گناه

این رمان ها را به شما پیشنهاد میکنیم:

 

دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت APK دانلود فایل با فرمت APK

برچسب ها :

مطالب مرتبط