پویادانلود | دانلود رمان ازدواج صوری پرستو ن برای موبایل و کامپیوتر - پویادانلود

دانلود رمان ازدواج صوری پرستو ن برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان ازدواج صوری پرستو ن برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان ازدواج صوری پرستو ن برای موبایل و کامپیوتر

 

خلاصه کلی از رمان ازدواج صوری

داستان درباره ی دختری به نام سوگل که با از دست دادن پدر وخواهرش توی یک تصادف مجبور به ازدواج با پسری به نام باراد میشه که علاوه بر تغییر زندگی باراد زندگی خودشم تغییر می کند

بخش هایی از رمان زیبای ازدواج صوری

چشمام ریز کردم.
– برای چی اومدی اینجا؟؟
از لحنم جا خورد. ولی خودشو کنترل کرد و گفت : بشین کارت دارم!
در واقع حرف نمی زد دستور می داد!
چراغ روشن کردم و برگشتم سمتش.
ته ریشی که درآورده بود باعث شده بود چهرش پیرتر به نظر بیاد.
آروم روی تخت نشست. منم رفتم و کنارش نشستم.یعنی چی می خواست بهم بگه؟؟
– ببین سوگل .. دوست ندارم مقدمه چینی کنم..
خیلی سرد و بی روح ادامه داد: اومدم اینجا تا اینو بهت بدم.
و یه کارت نقره ای رنگ گرفت طرفم.
ازش گرفتم.
با استرس بازش کردم.
وای نه خدایا! یه لحظه انگار زیر پام خالی شد. کارت عروسی بود. عروسی باراد و نهال! باورم نمی شد یعنی چطور ممکنه؟ چطور همچین چیزی امکان داره؟؟
اشکم کنترل کردم و گفتم : قرار محضر طلاق کیه؟
هم من و هم اون از چیزی که گفتم تعجب کردم.
نمی دونم چرا همچین چیزی گفتم.
– فردا!
چـــی فردا؟!!

دانلود رایگان رمان ازدواج صوری

نه نمی خوام به این زودی! نکن با من اینکار!
از روی تخت بلند شد.
داشت می رفت به سمت در تا از پیشم بره. چشمام بستم.
می خوام برای آخرین بار شانسمو امتحان کنم.
با صدای لرزونی گفتم : باراد؟
حس کردم وایستاد.
چشمام باز کردم. پشتش به من بود. از جام بلند شدم و به طرفش رفتم.
یه نفس عمیق کشیدم و دستامو از لایه بازوهاش رد کردم و دورش حلقه کردم.
– نرو! پیشم بمون! پیش من و …
به دون اینکه بزاره جملمو تموم کنم دستامو از دورش باز کرد. برگشت سمتم.
– فردا ساعت چهار منتظر باش میام!
و لحظه ای بعد اتاق ترک کرد.
تو دلم فریاد زدم: بــــــــــــــــــاراد! این کار باهام نکن! به خاطر من و بچت!! ولی دیگه خبری از باراد نبود.

من بودم و یه در باز جلوم. روی زانوهام نشستم به جلوم خیره شدم. چشمام بستم.
–سوگل؟؟!!
صدای مضطرب تیرداد بود. کمکم کرد بلند شم.
– تیرداد می خوام تنها باشم!!
– ولی اما..!
داد زدم : می خوام تنها باشم لعنتی!
با چشمای گریون نگاش کردم. بهم خیره شد.
– باشه!
یه لحظه از رفتارم پشیمون شدم. دستشو گرفتم و کشیدمش سمت خودم.

خودمو پرت کردم تو بغلش. محکم بغلش کردم و زار زار گریه کردم…

این رمان ها را به شما پیشنهاد میکنیم:

دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت APK دانلود فایل با فرمت APK


مطالب مرتبط