پویادانلود | دانلود رمان پیش مرگ ارباب برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم - پویادانلود

دانلود رمان پیش مرگ ارباب برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم

دانلود رمان پیش مرگ ارباب برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم

دانلود رمان پیش مرگ ارباب برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم

 رمان پیش مرگ ارباب | Taranom 25 کاربر انجمن نودهشتیا

خلاصه ای از رمان :
هوراد ارباب جوون قصه است که غرور و نخوت تمام وجودش رو پر کرده …


بلوط دختر یکی از خدمتکاران ارباب جوان هست که بازی سرنوشت مسیر زندگی این دو نفر رو بهم پیوند میزنه البته نه از نوع یک پیوند عاشقانه تنها یک رابطه ارباب و رعیتی … و در

این بین بلوط قصه ما عاشق میشه … عشقی که با گوشه ای از یک حقیقت پنهان برباد میره و تنها کسی که از این زوال سود میبره کسی نیست جز ارباب جوان .
قرار نیست این دوتا چون نوشتم سرنوشتشون بهم گره میخوره ازدواج کنن و یک زندگی همخونه ای رقم بخوره … روابط تعریف شده است فقط یک رابطه ارباب و رعیتی در بین هست .
اسامی شخصیت ها رو هم از خودم در نیاوردم به جون خودم از دایره المعارف اسم های ایرانی پیدا کردم .

قسمتی از رمان:

هیچ کس نمی دانست مه لقا در این دقایق سخت و نفس گیری که می گذراند تنها در یاد همسرش احمد است و بس .

احمدی که ماه ها قبل از تولد فرزند دلبندش زیر خروارها خاک آرمید .
و چه سخت است تنها و بی کس به استقبال کودکی بروی که امید می بخشد .
و چه سخت است انتظار فرزندی را بکشی که تنها مادری دارد و بس .
و چه سخت است همه ی امیدهای یک کودک ، هنوز نیامده بر باد باشد و چه تلخ است

تمام سهم کودکی از پدر همان نطفه ی درون رحم مادر باشد و بس .
خدمتکار جوان ساعت ها بود درد کشنده زایمان را به انتظار کودکش تحمل می کرد و هنوز هم خبری نبود

و انگار این کودک قصد جدایی نداشت و انگار می دانست دنیای آدم ها چقدر سیاه و تاریک است و انگار حس می کرد

تمام این زشتی ها را که دل از رحم مادر نمی کند

و انگار مادر هنوز هم باید درد می کشید و انتظار .
همایون خان بیرون از اتاق قدم رو می رفت و او هم انتظار می کشید .

انگار که تمام عمارت انتظار تولد کودک جدید را می کشیدند .
دقایقی دیگر هم گذشت که صدای گریه ی کودک خنده بر لب ها نشاند .
قابله کودک را شست و در پتوی سفیدی پیچید .
مه لقا دست های منتظرش را دراز کرد و کودک را در آغوش گرفت .
دخترک هنوز قرمز بود و زشت .
مه لقا خنده ای مملو از شادی زد و اشک شوقی ریخت .
تای پتو را کمی کنار زد و با همان صدای خسته و بی حال در گوش دخترک زمزمه کرد .
– هنوز که قرمزی دخترکم … هنوز که نمیشه گفت شبیه منی یا پدر حسرت به دلت …
با پر کشیدن ذهنش به سوی احمد تبسمی تلخ کرد و ادامه داد .

– بابات همیشه می خواست اگر دختر شدی اسمت رو بزاره بلوط … تو از امروز بلوط کوچولوی مامانی … بلوط قشنگم .

پیشنهاد های دیگر سایت:

  1. دانلود رمان روشنایی مثل ایدین برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم
  2. دانلود رمان کنت نعنایی برای موبایل و کامپیوتر با لینک مستقیم

 

 

 

دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت PDF دانلود فایل با فرمت APK دانلود فایل با فرمت APK

 



مطالب مرتبط