پویادانلود | دانلود رمان قصاص با فرمت های PDF ، Apk برای موبایل و کامپیوتر - پویادانلود

دانلود رمان قصاص با فرمت های PDF ، Apk برای موبایل و کامپیوتر

 دانلود رمان قصاص با فرمت های PDF ، Apk برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان قصاص با فرمت های PDF ، Apk برای موبایل و کامپیوتر

  • نام رمان: قصاص
  • نویسنده: سارگل
  • تعداد صفحات: 1700
  • ژانر: عاشقانه

خلاصه رمان قصاص

شاید برای همه پیش اومده باشه که میون روزمرگی ها، جایی بین مشکلات کوچک و بزرگ اتفاقی رخ بده که حتی فکرش رو هم نمی کردی.

یا خوب، یا بد! اتفاق خوب در آینده میشه یه خاطره ی خوب و برات یه لبخند روی لبت یادگار میذاره.

اما اتفاق بد میشه یه زخم روی قلبت که بهت یک درد رو هدیه میده، یه درد عمیق که هر بار با تازه شدنش نفست رو بند میاره.

درست زمانی که فکرش رو نمی کردم اتفاقی برام افتاد که تمام زندگیم دست خوش تغییرات شد.

اتفاقی که آرامش رو از بین برد و طوفان به پا کرد.

گرد این طوفان چشم من رو کور کرد و وقتی پلک هام رو باز کردم دور گردنم طنابی رو حس کردم

که هر لحظه بیشتر فشرده میشد و قصد خفه کردنم رو داشت .

صندلی از زیر پاهام لغزید و من موندم و دنیایی از تاریکی. نمی تونستم تبرئه بشم چون حکمم صادر شده بود : قصاص!

قسمتی از رمان قصاص:

تنم زیر هجوم بیرحمانهی آفتاب داغ کرده،تنم گر گرفته اما نه از گرما بیشتر از دلتنگی! 

از دیشب که هوای مامانم به سرم زد تا امروز صبح که هامون رو راضی کردم تا من رو به بهشت رضا بیاره بغض  تلخی بست بیخ گلوم نشسته بود.

دیدن مزار مامانم کافی بود تا طلسم بغض سنگینم بشکنه

و اشکهایی که ساعتها پشت پلکهام مخفی شده بود یکییکی بیرون بریزن و سنگ خاک خوردهی مزار مامانم رو خیس کنن. 

میدونم طاقت اشکهام رو نداشت،میدونم طاقت نگاه مغموم و چشمهای گریونم رو نداشت. 

میدونم  زیر این خاک بست نشسته و با دلنگرانی منتظره باهاش حرف بزنم.

برای همین اومدم،برای بیرون ریختن کلمههای نگفتهای که روی هم انبار شده بودن و روزها مثل غدهای بزرگ و چرکین سینهم رو میفشردن.

  • دانلود رمان قصاص بدون سانسور pdf

عجیبه آدم صدای کسی که از دنیا رفته رو بشنوه؟صدای مامانم به وضوح توی گوشم میپیچه:

_تو بیدلیل گریه نمیکنی! راستش و بگو دختر باز چیکار کردی؟

مثل کودک بیپناهی که دزدیده شده و مدتهاست از آغوش مادرش محرو م،با همون مظلومیت زمزمه میکنم:

_میخوام بغلم کنی،میشه؟

میخنده،مثل گذشته. مثل همون روزهایی که موهام رو شونه میزد و برام خاطره تعریف میکرد:

_تو خودت مادر شدی،الان یه دختر داری اما هنوز مثل بچههایی.

سالهای سال هم که بگذره،هر آدمی برای آروم شدن نیاز به استشمام همون آغوشی رو داره

که وقتی نوزاد شیرخوارهای بود با نفس کشیدن توی همون هوا آروم میگرفت.

من الان فرقی با اون طفل شیرخواره که برای آروم گرفتن دنبال عطر تن مادر خودش میگرده ندارم.

  • دانلود رمان قصاص apk

 پیشنهادهای دیگر سایت:

  1. دانلود رمان تقاص هما پور اصفهانی از نودهشتیا برای …
  2. دانلود رمان شاه راز ! | *SARINA* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
  3. دانلود رمان ارباب سالار برای موبایل و کامپیوتر | رایگان

 

 

ورود به صفحه پارت های رمان*توجه* این رمان آنلاین است (برای خواندن رمان کلیک کنید)

 

 



مطالب مرتبط